فتاة
تعریف
Girl
nounمثال
رأيت فتاة صغيرة تلعب في الشارع.
مثال
رأيت فتاة صغيرة تلعب في الشارع.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر society
تَعَامُل
B2نحوه رفتار با دیگران یا فرآیند تجارت و معامله.
أفراد
B1افراد یا اعضای یک گروه. معمولاً برای اعضای خانواده یا پرسنل استفاده می شود.
لقاء
A1ملاقات یا دیدار.
يحمي
A2محافظت کردن از کسی یا چیزی در برابر آسیب یا خطر.
شباب
A1جوانان، یا دوره جوانی. در گفتگوی روزمره اغلب برای خطاب قرار دادن گروهی از افراد مانند 'بچه ها' استفاده می شود.
مسؤول
A1مسئول (Mas'ul). من مسئول این بخش هستم. (أنا مسؤول عن هذا القسم). / مقام دولتی رسید. (وصل المسؤول الحكومي).
مجتمع
B1کلمه «مجتمع» در عربی به معنای جامعه است. این کلمه از ریشه «جمع» به معنای گرد هم آمدن گرفته شده است.
شعب
A1مردم ایران با فرهنگ هستند.
ظروف
B1شرایط یا حقایقی که همراه با یک رویداد یا عمل است.
عربي
A1مربوط به اعراب، فرهنگ یا زبان آنها.