pause
تعریف
break
nounمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر work
foretage
B1فعل 'foretage' به معنای انجام دادن یا بر عهده گرفتن یک اقدام رسمی است.
chef
A1boss
udpege
B1to select or identify
udviklingsorienteret
B1Focused on development.
stoppe
A1to stop
beskæftigelse
B1اشتغال یا سرگرمی. وضعیت داشتن کار با حقوق یا فعالیتی که وقت فرد را پر میکند.
anstrengelse
B1A strenuous effort
forberede
B1آماده کردن چیزی یا آماده شدن برای یک رویداد.
ansat
C1کارمند / مستخدم. 'او در یک اداره استخدام شده است' (Han er ansat på et kontor). 'کارمندان حقوق گرفتند' (De ansatte fik løn).
målsætning
B2عبارت målsætning به معنای هدف یا مقصود است که اغلب در زمینههای حرفهای یا تحصیلی به کار میرود.