plötzlich
تعریف
اتفاقی که خیلی سریع و بدون اینکه انتظارش رو داشته باشی میافته.
adverbمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر military
gemäß
B1بر اساس، طبق. 'تصمیم بر اساس قانون گرفته شد.' (Die Entscheidung wurde gemäß dem Gesetz getroffen.) 'او طبق دستورالعملها عمل کرد.' (Er handelte gemäß den Anweisungen.)
wider
B1برخلاف؛ علیه.
entscheidend
B1سرنوشتساز. این یک لحظه سرنوشتساز برای آینده ما است. مدرک ارائه شده در دادگاه سرنوشتساز بود.
demzufolge
B2در نتیجه؛ بنابراین. برای بیان یک نتیجه منطقی در یک زمینه رسمی استفاده می شود.
töten
A2باعث مرگ کسی یا چیزی شدن؛ کشتن.
das Militär
A2نیروهای مسلح یک کشور که مسئول دفاع ملی هستند. ارتش به عنوان یک نهاد.
Schutz
A2عمل محافظت یا حالت محافظت شدن. وسیلهای برای دفاع در برابر خطر.
Soldat
A2سرباز فردی است که در ارتش خدمت میکند. او برای دفاع از کشورش آموزش دیده است.
beweisen
B1اثبات کردن، دلیل آوردن.
der Krieg
A2جنگ یک درگیری مسلحانه در مقیاس بزرگ بین کشورها یا گروههای مختلف است.