ala
تعریف
a field, area, or branch of industry
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر work
osasto
B1a department, section, or ward
kiireinen
B1مشغول؛ پرکار؛ عجلهدار. برای توصیف فرد یا وضعیتی به کار میرود که به دلیل کثرت وظایف یا قرار ملاقاتها، زمان کمی وجود دارد یا احساس عجله وجود دارد. به عنوان مثال: «امروز مشغول هستم.»
tarkastettava
C1این گزارش باید توسط مدیر بازرسی شود.
kartoittaa
C1نقشهبرداری کردن؛ بررسی یا ارزیابی یک موقعیت. 'ما باید خطرات احتمالی را شناسایی کنیم.'
edistäminen
C1ترویج یا پیشرفت.
vuoro
A2Turn or shift
tarkkuustyö
B2کار دقیق نیاز به تمرکز و دقت بالایی دارد.
menestys
B1موفقیت به معنای دستیابی به اهداف و پیروزی در امور است.
toimia
B1To act, operate or function.
töihin
A1To work.