auto
تعریف
car
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر travel
tie
A1road
vauhti
A2Speed
kulkea
A2رفتن، عبور کردن، حرکت کردن. اتوبوس هر ده دقیقه حرکت میکند.
sijaita
B1واقع شدن، قرار داشتن.
kääntyä
A1پیچیدن یا چرخیدن. 'در گوشه به چپ بپیچید.'
reitti
B1مسیر یا راه. 'مسیر اتوبوس تغییر کرده است.' (Bussin reitti on muuttunut.)
ajo
A2رانندگی در شب خسته کننده است.
matkailu
B2گردشگری (matkailu) به معنای فعالیت سفر به مکانهای مختلف برای تفریح یا کار است. صنعت گردشگری در فنلاند نقش مهمی در اقتصاد دارد.
juna
A1train
varata
B1از قبل رزرو کردن. 'من می خواهم یک وقت رزرو کنم.' (Haluan varata ajan.)