activer
تعریف
to activate, to enable
verbمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر daily_life
abîmé
A2آسیب دیده
abordable
A2مقرون به صرفه یا دارای قیمت مناسب؛ همچنین برای فردی که خوشبرخورد است.
accélérateur
B2پدالی در خودرو که سرعت را کنترل میکند؛ گاز.
accident
A2یک رویداد غیرمنتظره و ناگهانی که اغلب منجر به آسیب یا جراحت می شود. تصادف یا اتفاقی که بدون قصد رخ می دهد.
accompagné
B1همراه؛ داشتن کسی یا چیزی در کنار خود.
achat
A2Purchase, the act of buying something.
activité
A1فعالیت مجموعهای از اعمال انسانی یا پدیدههای طبیعی است.
activité sportive
B1Physical activity involving skill or prowess.
adaptatif
B21. قابلیت انطباق. 2. به سیستمها، فناوریها یا ارگانیسمهایی گفته میشود که میتوانند عملکرد یا ساختار خود را در پاسخ به تغییرات خارجی تغییر دهند.
addition
A1صورتحساب در رستوران.