instance
تعریف
A particular case or example; a body or authority.
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر general
abrégé
B1An abstract, summary, or abridgment.
absence
A2The state of being away from a place or person.
absolument
A2به طور مطلق، بدون هیچ محدودیت یا ملاحظهای.
abstinence
B1پرهیز به معنای خودداری داوطلبانه از لذت بردن از چیزی است.
abstraction
B2انتزاع؛ مفهوم یا ایده کلی.
absurde
B2چیزی که برخلاف عقل یا منطق باشد؛ پوچ یا مضحک.
à cause de
A2یک عبارت حرف اضافهای که برای بیان علت یک اتفاق، معمولاً منفی یا خنثی، به کار میرود. به معنای 'به خاطرِ' یا 'به دلیلِ' است.
accompli
B2به طور موفقیتآمیز انجام شده یا به دست آمده.
acheminer
B1حمل و نقل یا ارسال چیزی به یک مقصد مشخص.
acheté
B2Acquired by paying for it.