intérim
تعریف
Temporary work or interim employment.
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر work
absentéisme
B1The practice of regularly staying away from work or school without good reason.
acceptable
A2قابل قبول، چیزی که میتوان آن را پذیرفت یا تحمل کرد.
accomplissement
A2An accomplishment, achievement.
acheteur
A2شخصی که در ازای پرداخت پول، کالا یا خدماتی را دریافت میکند (خریدار).
activement
A2به طور فعال، با انرژی و پشتکار زیاد.
actuelle
A2فعلی، کنونی (شکل مؤنث). برای توصیف وضعیت یا چیزی که در زمان حال اتفاق میافتد یا وجود دارد استفاده میشود.
actuel(le)
A2کنونی؛ موجود یا در حال وقوع در زمان حاضر.
adaptabilité
A2Adaptability.
adaptable
A2سازگار؛ قادر به انطباق با شرایط جدید.
adapté
A2سازگار شده، مناسب، شایسته. مثال: لباسی مناسب برای فصل. سیستمی که برای نیازهای کاربر تطبیق داده شده است.