interne
تعریف
Internal.
adjectiveمثال
Nous devons résoudre ce problème en interne.
مثال
Nous devons résoudre ce problème en interne.
محتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر business
aboutir
A2To succeed in doing something; to lead to a result.
abroger
B1لغو یا باطل کردن رسمی یک قانون، فرمان یا مقررات. این واژه در زمینههای حقوقی برای پایان دادن به اعتبار یک مصوبه استفاده میشود.
accéder
A2دسترسی داشتن به مکان یا اطلاعات.
accord commercial
B1Trade agreement; an international treaty about trade in goods and services.
accorder
B1اعطا کردن یا بخشیدن چیزی به کسی (مانند اجازه یا وقت).
accroître
A2افزایش دادن، زیاد کردن، یا تقویت کردن. بزرگتر کردن چیزی از نظر مقدار یا اهمیت.
accru
B1افزایش یافته، تشدید شده در مقدار یا درجه.
acheminement
B2فرایند مسیریابی یا ارسال کالا، نامه یا اطلاعات از مکانی به مکان دیگر.
acompte
B1بیعانه بخشی از کل مبلغ است که در زمان خرید پرداخت میشود.
acquéreur
B1خریدار، تملککننده (بهویژه در متون حقوقی و تجاری).