caldeggiare
تعریف
To strongly support or advocate for something.
verbمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر politics
destabilizzare
C1این اقدامات ممکن است ثبات منطقه را به هم بزند.
diplomatico
C1دیپلماتیک، با سیاست. مثال: 'او با یک پاسخ دیپلماتیک از درگیری جلوگیری کرد.'
patria
B1وطن کشوری است که فرد آن را خانه خود میداند.
imporre
B2دولت تصمیم گرفت مالیاتهای جدیدی را وضع کند.
dominio
C1واژه 'dominio' به معنای اقتدار یا کنترل بر یک قلمرو یا مهارت است.
barricata
C1سنگر؛ موضع مقاومت شدید. 'آنها در خیابان سنگر ساختند.' / 'او در برابر این پیشنهاد سنگر گرفته است.'
politica
A1سیاست به فعالیتهای مربوط به حکومتداری گفته میشود. همچنین به معنای خطمشی یا قانون است.
confine
B1خط مرزی بین دو کشور یا منطقه. 'مرز (il confine) بین ایتالیا و اتریش.'
prevaricare
C1سوء استفاده از قدرت یا تجاوز به حقوق دیگران. 'هیچ کس نباید به حقوق دیگران تجاوز کند.'
dissentire
C1کلمه 'dissentire' به معنای مخالفت کردن به صورت رسمی یا فکری است.