variabel
تعریف
Able to be changed or adapted.
adjectiveمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر science
effect
B1تغییری که نتیجه یک عمل است.
diffuus
C1نور پخش شده در اتاق بسیار ملایم بود.
stijgen
A2بالا رفتن، افزایش یافتن. دماسنج بالا میرود. قیمتها بالا میروند.
ruimtelijk
C1فضایی؛ مربوط به فضا یا چیدمان.
reductie
C1عمل کوچک کردن یا کم کردن چیزی. 'کاهش هزینهها الزامی است.'
wisselwerking
C1تعامل یا اثر متقابل بین دو یا چند چیز.
exploreren
C1کاوش در یک منطقه ناشناخته برای یادگیری در مورد آن. دانشمندان اعماق اقیانوس را کاوش کردند.
experiment
B2آزمایش یک روش علمی برای آزمایش یک فرضیه است.
fluctueren
C1قیمتها در بازار به شدت نوسان میکنند.
dynamiek
C1پویایی گروه برای موفقیت پروژه بسیار مهم است.