mapa
تعریف
map
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر travel
polska
A1Poland
wieś
A1کلمه 'wieś' به معنای روستا یا حومه شهر است. مادربزرگ من در روستا (na wsi) زندگی میکند.
okolica
A2neighborhood, surroundings
turysta
A1توریست کسی است که برای تفریح سفر میکند.
zmierzać
B1به سمت یک مکان یا هدف حرکت کردن. 'قطار به سمت ورشو میرود.'
obok
A1next to
przyjechać
A2با وسیله نقلیه رسیدن. مثال: با قطار رسیدم (Przyjechałem pociągiem).
port
A2port
ulica
A1خیابانی در شهر یا شهرک. 'خیابان شلوغ است' به لهستانی میشود 'Ulica jest zatłoczona'.
wakacje
A1واژه لهستانی 'wakacje' به معنای تعطیلات تابستانی است.