model
تعریف
A system or thing used as an example
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر science
szybkość
B1سرعت به معنای تندی حرکت یک جسم در واحد زمان است.
pomiar
C1عمل اندازهگیری چیزی. اندازهگیری دقیق در معماری حیاتی است.
zmienny
B1هوا امروز خیلی متغیر است.
składowa
B2یک 'składowa' یک جزء یا بخش تشکیلدهنده از یک کل پیچیده است. این کلمه اغلب در زمینههای فنی مانند فیزیک یا ریاضیات برای توصیف مؤلفههای یک بردار استفاده میشود.
populacja
B1جمعیت لهستان حدود سی و هشت میلیون نفر است.
zważyć
B2تعیین وزن چیزی، معمولاً با استفاده از ترازو. (To determine the weight of something, usually using scales.) باید وزن بسته را قبل از ارسال مشخص کنم. (I must determine the weight of the package before sending it.)
pionierski
C1پیشگام؛ شامل ایدهها یا روشهای جدید؛ اولین از نوع خود. به کشف یا رویکردی اشاره دارد که راه را هموار میکند. (It refers to a discovery or approach that paves the way.)
planeta
B1سیاره یک جرم آسمانی است که به دور یک ستاره میچرخد.
powierzchnia
B1سطح میز بسیار صاف است.
przestrzeń
B1فضا یک منطقه یا وسعت مداوم است که آزاد است.