parti
تعریف
political party
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر politics
demonstrere
B2فروشنده نحوه کار با دستگاه را نشان داد.
indflydelse
B1نفوذ توانایی تأثیرگذاری بر شخصیت یا رفتار کسی است.
politik
A1سیاست مربوط به حاکمیت یک کشور یا دستورالعملهای یک سازمان است.
offentlig
A1مربوط به عموم مردم؛ عمومی.
afskaffe
B2To put an end to a system or practice
forsvare
B1دفاع کردن از کسی یا چیزی در برابر حمله. او از عقاید خود در برابر منتقدان دفاع کرد.
tiltag
B2اقدام یا ابتکار عملی که برای حل یک مشکل در نظر گرفته شده است.
autoritet
B2معلم اقتدار زیادی بر دانشآموزان خود دارد.
polarisering
C1دوقطبی شدن یا تقسیم به دو گروه کاملاً متضاد. این واژه اغلب در مورد اختلافات شدید سیاسی به کار میرود.
mobilisere
C1آمادهسازی و سازماندهی برای خدمت فعال یا اقدام جمعی. 'دولت ارتش را بسیج کرد' و 'او تمام توان خود را بسیج کرد'.