tilbagebetaling
تعریف
The act of paying money back
nounمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر business
garanti
B2a promise regarding quality or performance
interne
C1Existing or situated within the limits of something
erhverv
B1حرفه، شغل یا کسب و کاری که فرد انجام میدهد.
rabat
A2کاهش در قیمت یک کالا یا خدمات. 'من در خرید کفش تخفیف گرفتم.'
forbruge
B1مصرف منابع یا پول. ما در زمستان انرژی زیادی مصرف می کنیم.
implementere
C1اجرا کردن. ما باید سیستم جدید را پیادهسازی کنیم. (We must implement the new system.)
tilbyde
B1پیشنهاد دادن چیزی به کسی، مانند قهوه یا کمک.
gennemslagskraft
C1قدرت نفوذ یا تأثیرگذاری یک فرد یا ایده.
tilbud
B1پیشنهاد یا تخفیف.
effektuere
C1به اجرا درآوردن یا عملیاتی کردن؛ پیادهسازی.