model
تعریف
A representation of something
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر art
forfatte
B2تألیف کردن یا نوشتن یک متن به صورت رسمی یا خلاقانه.
film
A1A story recorded as a set of moving images
forgylde
C1طلاکاری کردن چیزی با لایهای نازک از طلا.
flot
A1زیبا، چشمگیر یا عالی. 'این یک ماشین عالی است' (Det er en flot bil). 'امروز خیلی خوشتیپ شدی' (Du ser flot ud i dag).
medskaber
C1فردی که چیزی را با همکاری دیگران خلق می کند.
dans
A2رقص حرکت موزون بدن با موسیقی است.
skildre
C1به تصویر کشیدن یا توصیف کردن.
kreativ
A2using imagination to create things
illudere
C1وانمود کردن
forfatter
B1یک نویسنده یا مؤلف.