intern
تعریف
existing or situated within something
adjectiveمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر business
forsikre
B1To insure or make certain
oppsving
B1Upturn or boom
nyopprettet
C1تازه ایجاد شده. برای مشاغل یا حسابها استفاده میشود: 'یک شغل تازه ایجاد شده' (nyopprettet stilling).
etablere
B1تأسیس یا برقراری چیزی به صورت رسمی یا دائمی.
samvirke
C1همکاری یا تعامل هماهنگ بین نهادها یا سیستمهای مختلف.
betingelse
B1A condition or term for an agreement
satsing
B2یک سرمایه گذاری یا ابتکار استراتژیک. 'دولت سرمایه گذاری گسترده ای را در انرژی های تجدیدپذیر اعلام کرد.'
fremtidsutsikter
B2future prospects, outlook, or vision
innbringe
C1حاصل کردن، به ارمغان آوردن (سود یا نتیجه).
henvendelse
B2یک پرس و جو یا درخواست که به شخص یا سازمانی هدایت می شود. شرکت ها اغلب پرس و جوهایی از مشتریان دریافت می کنند.