mor
تعریف
mother
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر family
kone
A1married woman
søsken
A2a brother or sister
barnehage
A2بارنههاگه یک مؤسسه آموزشی برای کودکان خردسال قبل از مدرسه است. این معادل کودکستان یا پیشدبستانی در نروژ است.
skilt
A2او طلاق گرفته است. (He is divorced.)
sønn
A1Male child.
bestemor
A1mother of a parent
foreldre
A1a mother and a father
bestefar
A1father of a parent
jente
A1دختر بچه یا زن جوان.
gutt
A1پسر، پسربچه.