pause
تعریف
A short period of rest
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر work
kollega
A1someone you work with
utnytte
B1بهرهبرداری کردن یا سوءاستفاده کردن. 'باید از فرصت utnytte کرد' و 'او از من utnytte کرد'.
arbeid
A1task to be done
sjef
A1رئیس کسی است که مسئول دیگران در محیط کار است.
kvalifisert
B2او برای این شغل کاملاً واجد شرایط است.
konstruktiv
B2سازنده؛ چیزی که به بهبود یا پیشرفت کمک میکند.
underordnet
C1او در یک پست زیردست در شرکت کار میکند.
avslutte
B1به پایان رساندن یا خاتمه دادن. 'ما باید جلسه را تمام کنیم.' (ما باید جلسه را تمام کنیم.)
opprykk
B1ارتقاء به رتبه بالاتر یا صعود به یک دسته ورزشی بالاتر. 'تیم صعود به لیگ برتر را جشن گرفت.'
ekspertise
B2تخصص، خبرگی. 'او تخصص زیادی در زمینه حقوق دارد.' / 'ما برای این پروژه به تخصص شما نیاز داریم.'