pc
تعریف
computer
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر technology
anvendelse
B1the practical use of something
kabel
A2a wire for electricity or data
radio
A1رادیو وسیله ای برای گوش دادن به موسیقی است.
batteri
A2a device providing power
vedlikeholde
B1برای vedlikeholde (نگهداری) از این بنای تاریخی تلاش زیادی لازم است.
overføre
B1To transfer or transmit
oppdatere
B2به روز کردن. برای اینکه چیزی را به روز یا مطابق با آخرین اطلاعات یا استانداردها کنیم استفاده میشود. مثال: "باید نرمافزار را به روز کنیم." (Man må oppdatere programvaren.)
maskin
A1ماشین دستگاهی است که اغلب مکانیکی یا الکتریکی است و برای انجام یک کار خاص استفاده می شود.
telefon
A1telephone
overstyre
B1لغو کردن یک تصمیم یا به دست گرفتن کنترل یک سیستم خودکار.